سلام عزیز دلم. از وقتی که عمو میلاد اومده ما همش خونه مامانی منیر هستیم و دور همیم و مصادف شده با تعطیلی مهدکودک که شمارو میاوردم محل کارم و باهم بودیم. خلاصه اول شهریور عروسی عمو میلاد و شما هم حسابی با خریدهایی که کرده بودیم و رفتن به آرایشگاه و شینیون کردن شما ترکونده بودی و ساقدوش عروس بودی. توی مراسم هم با سبد گل جلوی عروس و داماد گل میریختی. بعد هم ما از 15 شهریور تا 19 مرخصی داشتیم، که با عموها تصمیم گرفتیم بریم شمال. عمو میلاد و بقیه روز چهارشنبه 12 ام رفتند و ما هم فرداش پنجشنبه راه افتادیم تا شنبه برگشتیم. خوش گذشت رفتیم سمت ایزدشهر و هوا خیلی گرم بود و دریا رفتیم و شما هم حسابی تو آب بازی کردی و ماسه بازی کردید. و اما اتفاق بد:...